Skip to content

زنده باد عشق

در این دنیای بینهایت و پهناور که همیشه دل آدم تاریک وگرفته هست هیچ چیزی بهتر از احساس دوست داشتن و دوست داشته شدن نیست تا تک تک سلولها ی وجودت از آن گرم و پرشور شوند..احساس دلپذیر عشق..که انرژی ,امید و تکاپو وتلاش را به ارمغان میاورد. عشق احساسی ست که دل سنگ را مومی میکند ..احساس خواستن و خواسته شدن..وقتی عشق باشد همه چیزش خوب است ..دلتنگی هایش..قهر و دعواهایش..و اشتی های بعد از دعوا.. ناز و اداهایش..سختی هایش..انتظارهایش..بی قراری هایش و لحظه ی وصال معشوق و عاشق ❤

در استانه فصلی نو از زندگی

سخن عشق تو بی آن که برآید به زبانم رنگ رخساره خبر میدهد از حال نهانم

گاه گویم که بنالم ز پریشانی حالم بازگویم که عیان ست چه حاجت به بیانم …

هیچم از دنیی و عقبی نبرد گوشه خاطر که به دیدار تو شغلست و فراغ از دو جهانم

گر چنان ست که روزی من مسکین گدا را به در غیر ببینی ز در خویش برانم

من در اندیشه آنم که روان بر تو فشانم نه در اندیشه که خود را ز کمندت برهانم

گر تو شیرین زمانی نظری نیز به من کن که به دیوانگی از عشق تو فرهاد زمانم

نه مرا طاقت غربت نه تو را خاطر قربت دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندانم

من همان روز بگفتم که طریق تو گرفتم که به جانان نرسم تا نرسد کار به جانم

درم از دیده چکان ست به یاد لب لعلت نگهی باز به من کن که بسی در بچکانم

سخن از نیمه بریدم که نگه کردم و دیدم که به پایان رسدم عمر و به پایان نرسانم

سعدی

اصاب مصاب ندارم

یکی از لوله های ساختمان ترکیده شده گویا کل کف سرویس توالت رو اب برداشته و حتی داخل راهرو کل طبقه های اولی همسایه روبرویی هامون هم همینطوری اب حمله کرده 😦 واکت مستره اومد درست کنه ولی نمیدونم چی کار کرد هنوزم داره اب میاد 😦 الان حتی میترسم برم دستشویی 😦 اصلا اعصابم تعطیله

فرداش اضافه شد: درست شد فقط اون پیچش شل شده بود که ایندران موقع درست کردن توالت سفتش نکرده بود  داداشی سفتش کرد درس شد منم خوشحال شدم :)1

وای آخی خانوم همسایه روبرویی چه گریه یی میکرد دیروز وقتی دیده بود خونه زندگی نازنیشو اب برداشته دلم واسش سوخت  خدایی خونشون حیف بود تازه  تازه  خونشون رو ساختن همه چیز نو و تمیز ومرتب

واااای خدای من..چقدر برف!

این اولین ری اکشن رمیسا بود وقتی امروز صبح در حال ترک خونه به مقصد داشنگاه بود..و چشم و دل هر کی این همه برف رو میبینه روشن میشه ..هواشناسی گفته تا 20 سانت بی وقفه احتمالا برف میاد و الان نزدیکه 20 سانت شده دیگه و چون بیوقفه میاد هیچ کجا رو هنوز پاک نکردن منتظرن برف که قطع شد یه دفعه پاک کنن.. خدایا دلم میخواد بچه بودم و الان میرفتم برفبازی  نه که الان نتونم برم چون گنده شدم و یا نخوام برم ولی وقتش رو ندارم و همچنین پایه ندارم !خلاصه حیف این همه برفی که بلا استفاده اب بشه.خیلی خیلی خیلی زیباست.یادم سال اولی که اینجا اومده بودیم و زمستان و برف و بوران رو تجربه میکردیم من داداشی هام خیلی میرفتیم برف بازی با بچه ها ی کوچه :ِی آه خدای من چه تجربه ی عالی

و اما

دارم برای یک پروژه ی درسی کار میکنم با موضوع کنترل کیفیت توزیع دارو در بیمارستان . ومن باید در مورد اینکه چه چالشهایی در مورد توزیع دارو به بیمارستان وجود دارند تحقیق کنم در واقع. وباید بگم که هیچی در بارش نمیدونم خودم .کلا ازین کارای اداری بازی سر در نمیارم و به ندرت شده که بخوام یه کار اداری رو خودم انجام بدم .اما خیلی دوست دارم بدونم چی به چیه کدوم سازمان و اداره و دولت و اینا چه کاره اند با هم چه دادوستدی دارن و .. خب حالا میایم و قدم به قدم توضیح میدیم

اول توضیحی در مورد داروخانه ی بیمارستان : داروخانه ی بیمارستان داروخانه ایست در مجاورت بیمارستان به عنوان بخشی از برنامه های بهداشت عمومی ، و   که وظیفه ی اصلی آن عرضه مواد دارویی به بیمارستان ست، یعنی، خدمات تخصصی داروسازی.
داروخانه بیمارستان های عموما مالکیت عمومی دارند. داروخانه ها  فرصت فروش دارو به طور مستقیم به افراد دارند. چون محل متشکل از بیمارستان داروخانه مشتریان  عمدتا از بیماران بیمارستان و کارکنان بیمارستان. داروخانه بیمارستان بخشی از متخصص خدمات بهداشتی و درمانی، به عنوان سازمان بهداشت، و با مقامات بهداشت منطقه ای متعلق به. دو داروخانه بیمارستان ها توسط بنیاد غیر انتفاعی متعلق ب با بیمارستان ها است که با توافق های منطقه ای
مقامات بهداشت.

عذرخواهی از خودم

خب فکر میکنم بهتر بود یک ماه دیگر هم صبر میکردم و سال 1390 را بعد از پست قبلی تبریک میگفتم همینطوری برای خالی نبودن عریضه!

طبق معمول عادت همیشگی مدت مدیدی شده که دست به کیبوردمان کمرنگ رو به بیرنگی رفته است\بود

رمیسای عزیزم معذرت میخوام که احساست را نادیده گرفتم
معذرت میخوام که خفه ت کردم
معذرت میخوام اگه خیلی وقته بهت توجه نکردم
سعی میکنم جبران کنم خانوم
خاتون!
میدانم این روزها داری از جاده ای عبور میکنی که هر ساعتش یک شکل متفاوت است
متفاوتِ خوب
متفاوتِ بد
حواست باشد
حواست جمع یک چیز باشد
میدانی چه چیز را میگویم
دوستت دارم
دوستت دارد
دوستش داری

1389

دیروز اول عید بود یا امروز نمیدونم

اما  تحویل سال دیروز شنبه ساعت 18.30 به وقت اسلو

سال نو مبارک

دلم میخواهد فکت را پایین بیاورم

چه شد مرا امشب خدا؟

انسان موجود عجیبی ست ..میدانی..

لحظه ای خالی و لحظه یی دیگر آتشفشانی ست

نمیدانم چه شد امشب مرا

کسی نبود تا تنهاییم را با او قسمت کنم

تنهاییم را

تنهایی

گاهی به شدت از تو متفر میشوم

چقدر با خودت غم و غصه به همراه داری

گوشهایم میخارد

هه هه

ا س ت ف را غ

نمیدونم چرا یه مدتیه که اکثر اوقات روز حالت تهوع دارم مثل این خانومایی که تازه حامله میشن و همش حالشون بهم میخوره

چه وقتی گرسنه ام و چه وقتی که غذا میخورم همینطورم ! واقعا کلافه م کرده.. نمیدونمم از استرسه یا چی

همین الان هم همین حال رو دارم..فکر میکنم دارم زیادی جدیش میگیرم باید سعی کنم بهش فکر نکنم

اگر شعر نبود چه بود

وای …یه عالمه شعر خوشگل پیدا کردم که عاشقشون شدم

لرزاند مرا

اضافی

خدایا این موهای زاید خانومها رو واسه چی آفریدی آخه هم غم اضافه ست هم وقت اضافی صرفش میشه هم خرج اضافه

حالا چیامدهای منفی روحی روانیش بماند

من که نمیفهمم چه فایده ای داره

ششششششششش